تبليغاتX
این جا آبیه مثل آسمون


این جا آبیه مثل آسمون

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه  گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهانخانه جانم، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم ازآن کوچه گذشتم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی برلب آب جوی نشستیم
تو ، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه ، محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت ، خندان و زمان رام
خوشه ماه فروریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
هم دل داده به آواز شباهنگ
یادم آمد تو به من گفتی :
« از این عشق حذر کن
لحظه ای چند براین آب نظر کن !
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت بار گران است !
تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن ! »
با تو گفتم :
« حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
نتوانم !
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ... »
باز گفتم که : « تو صیادی و من آهوی دشتم »
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ، نتوانم »
اشكی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زدو بگریخت...
اشك در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ،آن شب وشب های دگر هم،
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبرهم،
نكنی دیگر از آن كوچه گذر هم ...
بی تو امابه چه حالی من از آن كوچه گذشتم!
                                                           "فریدون مشیری"


عاشق این شعرم خیلی دوسش دارم

منبعhttp://solookbaharan.blogfa.com/

حالم خرابه

اصلا حال و حوصله ی هیچی ندارم

حال وب نویسی هم ندارم

فردا سه تا امتحان دارم تو رو خدا دعا کنید شبا تا ساعت یازده میشینم درس می خونم آخرشم به بعضی از درسا نمی رسم! خیلی زیادن

تلفن تا یه مدتی دچار قطع شدن میشه واسه ی همین اگه نیومدم بدونید که تلفن قطع شده

موفق باشید

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/29ساعت 15:11 توسط fati| |

- مولاجان، یا اباعبدالله‏، یا جعفر بن محمد علیهماالسلام !

ای «ضمیر پاک صداقت» از وجود تو گشته پیدا!

ای نهایت ایمان و عشق و علم و عالمِ تقوا!

ای افتخار کوثر و یاسین و فجر و طاها!

دین از توانِ علم تو محکم، مذهب. به نام پاک تو زیبا!




الا ای لاله‎ی خوشبو، عزیز آل پیغمبر     که بهر دین و قرآنت چنین گردیده‎ای پرپر

شده زین غم، گل خاتم، مدینه غرق در ماتم       دوصد لعنت به آنکس باد که مسمومت نمود از زهر



پ.ن 1: چگونه مویه نکنم؟! در سوگ مولایی که عظمت نامش، آسمان را به تواضع وامی‏دارد! چگونه به این اشک‏های ناقابل بسنده کنم، که وسعت مصیبتت، فراتر از ادراک خاکیِ ما ناسوتیان است!

 

- صدای گریه می‏آید! ... صدای ضجه فرشتگان!

بقیع، امشب دوباره، در خاک تو خورشیدی خواهد دمید و ستاره‏ای به آسمان خواهد شتافت!


پ.ن 2: شهادت امام صادق تسلیت بادشهادت ششمین شمع روشنگر و وصی پیغمبر، تسلیت و تعزیت.

پ.ن 3:  - امام صادق علیه‎السلام فرمود:

کسی که دوست دارد بداند آیا نمازش پذیرفته شده است یا آن را نپذیرفته‎اند، با تامل بنگرد که آیا نمازش او را از فحشا و منکر باز داشته؟ پس به اندازه‎ای که او را بازداشته از او پذیرفته می‎شود.


پ.ن 4: عکس اولی که توی پست قبل گذاشتم به دلایلی پاک شد

برای این که بعضی ها برداشت های غلط از من نکنن صرفا یک عکس بود برای بامزگی نه چیز دیگه


خبر نمی تونم بدم

موفق باشید

بووووس


نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/22ساعت 8:0 توسط fati| |

سیهلاااااااااااااااااااااااام

شطورید؟

با این عسکایی که من میذارم احتمالا چند روز دیگه ف ی ل ت ر ی ن گ حالمون رو میگیره!

حالا ولش کن یه عکس توووووپ خفنزززززز ادامه ی مطلب!

بازم از کلوب بابا خیلی توب تشریف دارن این عکسایی که از تو کلوب دختر پسرای مشرقی ور میدارم! 

اگه بازم دیدم می ذارم فعلا اینو داشته باشید



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1388/07/17ساعت 6:2 توسط fati| |

یه چند تا عکس توپ خفنزززززز از کلوب برداشتم

ضرر می کنی اگه نری ببینیشون

پس میری ادامه ی مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1388/07/10ساعت 15:59 توسط fati| |

در درخت زیر چند چهره می بینید؟

hoosh.JPG

0-5 چهره : شما فردی ساده هستید

6-7 چهره :شما فرد گیجی هستید

8-9 چهره : شما فرد معمولی هستید

10-11 چهره : شما فرد بالاتر از معمولی هستید

12-13 چهره : شما فرد با هوشی هستید



راستشو بگو آی کیوت در چه حده؟؟؟

____________________________________________________

آقای جك رفته بود استخدام بشود ، صورتش را شش تیغه كرده بود و كروات تازه اش را به گردنش بسته بود ، لباس پلو خوری اش را پوشیده بود و حاضر شده بود تا به پرسش های مدیر شركت جواب بدهد.
اقای مدیر شركت بجای اینكه مثل نكیر و منكر ، آقای جك را سین جین بكند ، یك ورق كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به یك سئوال پاسخ بدهد. سئوال این بود:
شما در یك شب بسیار سرد و طوفانی ، در جاده ای خلوت رانندگی میكنید ، ناگهان متوجه میشوید كه سه نفر در ایستگاه اتوبوس ، به انتظار رسیدن اتوبوس ، این پا و آن پا میكنند و در آن باد و باران و طوفان چشم براه معجزه هستند تا اتوبوس بیاید و آنها سوار شوند.
یكی از آنها پیره زن بیماری است كه اگر هر چه زودتر كمكی به او نشود ممكن است همانجا در ایستگاه اتوبوس غزل خداحافظی را بخواند.
دومین نفر، صمیمی ترین و قدیمی ترین دوست شما است كه حتی یك بار جان شما را از مرگ نجات داده است.
اما نفر سوم دختر خانم بسیار زیبا و جذابی است كه زن رویایی شما می باشد و شما همواره آرزو داشتید او را در كنار خود داشته باشید .
حال اگر اتوموبیل شما فقط یك جای خالی داشته باشد ، شما از میان سه نفر كدامیك را سوار ماشین تان می كنید؟؟؟
پیر زن بیمار؟؟ دوست قدیمی؟؟ یا آن دختر زیبا را ؟؟

جوابی كه آقای جك به مدیر شركت داد، سبب شد تا از میان دویست نفر متقاضی، برنده شود و به استخدام شركت درآید.

و اما پاسخ آقای جك:
آقای جك گفت: من سوییچ ماشینم را میدهم به آن دوست قدیمی ام تا پیر زن بیمار را به بیمارستان برساند و خود من با آن دختر خانم در ایستگاه اتوبوس میمانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار كند .

_________________________________________________

یه چند تا مطلب و عکس باحال پیدا کردم اما مورد دار بود! در عرض چند مین ف ل ت ر میشدم

مدرسه چطورههه؟؟؟؟

گند؟

مزخرف؟؟

اشکال نداره آرامش خودت رو حفظ کن و به ادامه ی تحصیل ادامه بده!

خوب درس می خونی بزنی تو ملاج این مدرسه!!

دوهستون دارم

بووس بوس

نوشته شده در دوشنبه 1388/07/06ساعت 16:56 توسط fati| |

آنقدر اهصابمان داغان می باشد که حوصله ی سلام احوال پرسی نیز نمی دارم
هی هی
هی هی
هی هییییییییییییییییییییییییییییییییی
دوهستان من از صمیم قلب و با تمام وجودم این فاجعه و این غم بزرگ رو بهتون تسلیت عرض می کنم
آغاز سال تحصیلی جدید را به شما و تمام محصلان عزیز تسلیت عرض می کنم
می دونم که این غم فراتر از حد تصور باعث شده که الان حالتون بسی بگیره و طنز مناسب نیست ولی خوب باید از این حال و هوای مدرسه دربیاید
چرا میره جلو عقربه هی / متنفرم از ته دل من از اول مهر
......
چون من  فكرم دمه ساحله / باید 9 ماه وایسم عینه زن حامله


یکی از بزرگان اهل تمیز . . .... . . از ترس زنش رفت زیر میز

شنیدم از نیک مردی فقیر . . . . . که موشی پرید توی ظرف پنیر

ربنی آدم اعضای یكدیگرند . . . . . سرِ یک قران پول به هم می پرند

اگر داری تو عقل و دانش و هوش . . . . . برو دیپلم بگیر فالوده بفروش

تو کز محنت دیگران بی غمی . . . . . بخور جای من جان من شلغمی

تو نیکی می کن و در دجله انداز . . . . . خودم شیرجه میرم درش میارم

هرچه از دوست می رسد نیكوست . . . . . آب شلغم بهتر از آب كدوست

میازار موری كه دانه كش است . . ..... . . كه شلوار زیرش بدون كش است

سعدیا مرد نكونام نمیرد هرگز . . . . . مرده آنست كه مشتش بزنی جم نخورد

میازار موری كه دانه كش است . . . ... . كه جدش در آمریکا هفت تیر كش است

یارب آن دلبر شیرین که سپردی به منش . . . . . از بس که ننر بود سپردم به ننش !

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند . . . . . سر هفت مرد کچل را فر شش ماهه زدند


دوستان خودتون رو رنج ندید تموم میشه ایشالا(کی به کی میگه)

چند تا هم عکس ببینید


داشنجوی بیچاره...


چگونه شغل خود را حفظ کنیم...




وظیر ارطباطاط...



بوس بوس
دوستون دارم گلکا
موفق باشید

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/01ساعت 16:36 توسط fati| |

تفاوت مدیریت در ایران و اروپا !!!

 

اروپا: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده میشود

ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است

 

اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند

ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود

 

اروپا: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند

ایران: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است

 

اروپا: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند

ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود

 

اروپا: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود

ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده

 

اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند

ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند

 

اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود

ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد

 

اروپا: مدیران بصورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار میکنند

ایران: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ کار میکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار میشوند

 

اروپا: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی میدهند و با برخی مصاحبه میکنند

ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن میکنند

 

اروپا: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است

ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را میگیرند

 

اروپا: همه میدانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است

ایران: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد

 

اروپا: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا میزنید

ایران: شما مدیرتان را صدا نمیزنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمیدهد

 

اروپا: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است

ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت میکند 

 

 

****************************************

با سلام و عرض تسلیت به مناسبت آغاز سال تحصیلی امیدواریم که اوقات قابل تحملی در مدارس داشته باشید!! با تشکر!!

نوشته شده در سه شنبه 1388/06/31ساعت 15:5 توسط رضوان| |

سلااااااااام

برو ادامه ی مطلب حرفم نباشه

فکر کنم بالاخره شاهزاده خانتوم در طی همین روزا به وب تشریف فرما میشن

رضوان برو خودتو گم و گور کن دیدمت خفت کنم کمترین کاره

دوستون دارم

بوووووووووووس

بای

اِ کجا؟ برو ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/26ساعت 18:52 توسط fati| |

مقایسه مدرسه با فیلمها



مدرسه ما : پایگاه جهنمی

خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس

دیدن مدیر از دور : شبهی در تاریكی

نمره بیست : افسانه آه

مدیر مدرسه : مرد  6  میلیون دلاری

شوخی با مدیر : بازی با مرگ

روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان

امتحان : شاید وقتی دیگر

روزی كه معلم به كلاس نمی آید : بوی خوش زندگی

اخراج از كلاس : یك بار برای همیشه

نمازخانه دبیرستادن : قطعه ای از بهشت

زنگ آخر : آرایشگاه زیبا

امحان پایان ترم : قلب ها برای كه می تپد

پیام متقلب برای دیگران : چشم هایم برای تو

راهی برای متقلبان : جیب بر ها به بهشت نمی روند

آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه

جای سیلی معلم : دایره سرخ

دبیر تربیتی : پاك باخته

صفر های پشت سر هم : برج مینو

اعتراض برای نمره : شلیك نهایی

حیاط مدرسه : پارک ژوراسیک

زنگ ورزش : المپیک در بازداشتگاه

شوراءدبیران : جنگ نفتکشها

ناظم : پلیس آهنی

کنکور : بالاتر از خطر

دیدن معلم از دور : سایه عقاب ها

نگاه معلم : بگذار زندگی کنم

دانشگاه : سرزمین آرزوها

خارج از مدرسه : آن سوی آتش

بحث با مدیر : فریاد زیر آب

شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختی

پای تخته : لبه تیغ

دیكتاتوری معلم : مزد ترس

منفی های پشت سر هم : گلوله های بی صدا

اولین دانش آموزی كه معلم از او درس می پرسد : قربانی

وراجی سر كلاس : مجوز مرگ

آخر كلاس : بهشت پنهان

مبصر كلاس : افعی

بوی جوراب بچه ها : عطر گل یاس

دبیرام مدرسه ما : تبعیدی ها

اخراج از مدرسه : می خواهم زنده بمانم

سایه دبیر تربیتی : سایه شوگان

دفتر دبیران : خانه ارواح

نمره ده : شانس زندگی

اتاق ورزش : جزیره آدم خور ها

دستشویی : اطاق گاز

سال آخر دبیرستان : سال های بی قراری

ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمی

اخراجی ها : بینوایان

رفتن به دانشگاه : هدف سخت

دفتر مدیر : کلبه وحشت

صاحبان نمره زیر ده : سربداران

كیف های دانش آموزان : محموله

ظرفیت نیمكت ها : دو نفر و نصفی

سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل

كلاس خصوصی : وعده پنهان

زنگ ادبیات : نان و شعر

دفتر ناظم : محكمه عدالت

حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناری

دانش آموزان رشته ریاضی : سوته دلان

رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه

__________________________________________________________________

مقاسیه ی مقایسه دانشگاه با فیلمها:


مقایسه دانشگاه با فیلمها

دوران قبل از دانشگاه = حسرت

قبول شدن در دانشگاه = صعود

كنكور = گذرگاه كاماندارا

دوران دانشجویی = سالهای دور از خانه

خوابگاه دانشجویی = آپارتمان شماره 13

بی نصیبان از خوابگاه = اجاره نشین ها

امتحان ریاضی = كشتار بیوجرسی

امتحان میان ترم = زنگ خطر

امتحان پایان ترم = آوار

لیست نمرات دانشجویی = دیدنیها

نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختی

استادان = این گروه خشن

اشپزخانه = خانه عنكبوت

رستوران دانشگاه = پایگاه جهنمی

پاسخ مسئولین = شاید وقتی دیگر

دانشجوی ا خراجی = مردی كه به زانو در امد

دانشجوی فارغ التحصیل = دیوانه از قفس پرید

دانشجوی سال اولی = هالوی خوش شانس

واحد گرفتن = جدال بر سر هیچ

مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشیانه فاخته

پاس كردن واحدها = آرزوهای بزرگ

استاد راهنما = مرد نامرئی
كمك هزینه = بر باد رفته
درخواست دانشجویان = بگذار زندگی كنم

دانشجوی دانشگاه صنعتی = بینوایان

برخورد استادان = زن بابا

شب امتحان = امشب اشكی میریزم

تقلب در امتحان = راز بقا

یادگیری = قله قاف

دانشجوی معترض = پسر شجاع

تربیت بدنی1 = راكی1

تربیت بدنی2 = راكی2

خاطرات استادها = اعترافات یك خلافكار

انصراف = فرار از كولاك

تصییح ورقه امتحان = انتقام

نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ

شاگرد اول = مرد 6 میلیون دلاری

آرزوی دانشجویان = زلزله بزرگ

برخورد مسئولین = كمیسر متهم میكند

از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راین

____________________________________________________________________

پ.ن 1: اگه اومده باشید وبم اینو توی وبم قبلا گذاشته بودم اعتراض ممنوع

پ.ن 2: به علت خر کیف شدن شما یه داستان کوتاه قشنگ هم میذارم

پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي…شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد…

چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:

سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)


دوهستان دارم

بوووووووووووووووووههههههههههههسسسسسسس

نوشته شده در سه شنبه 1388/06/24ساعت 11:37 توسط fati| |

صبحگاه: 


فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !)

کجان؟

معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند... 

سلام سارا جان

سلام نازنین، صبحت بخیر

عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر

سلام نرگس

سلام معصومه جان

ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی

...

صبحانه:

وا...اقای فرمانده، عسل ندارید؟

چرا کره بو میده؟


بچه ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفغ میکنه

آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم



...


بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)



فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید


وا نه، لباسامون خاکی میشه ...


آره، تازه پاره هم میشه ...


وای وای خاک میره تو دهنمون ...


من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...



...


ناهار

این چیه؟ شوره

تازه، ادویه هم کم داره

فکر کنم سبزی اش نپخته باشه

من که نمی خورم، دل درد میگیرم

من هم همینطور چون جوش میزنم

فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!

بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟

برو خودت غذا درست کن

والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی کنم، حالا واسه تو..



چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد



...



بعد از ناهار

فرمانده: کجان اینا؟

معاون: رفتن حمام


فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد

 ، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه ها گم میشود...


هوووو....بی شعور


مگه خودت خواهر مادر نداری...

بی آبرو گمشو بیرون...

وای نامحرم...

کثافت حمال...

(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!!)



...



بعد از ظهر

فرمانده: چیه؟

چرا همه نشستید؟

یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟

جوجه بدون برنج 

رژیمی عزیزم؟

آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.



...



شب در آسایشگاه


یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟


فرمانده: بله بسیار زیاد!

خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم

فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!



فرمانده میره تو آسایشگاه:

وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو

راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو

فرمانده: بلندشید برید بخوابید!


همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند

فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟

واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم. 

آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده

فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.

سرباز: آخه گناه داره، طفلکی

مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا !


پ.ن 1: به علت این که طنز مورد استقبال بیشتری قرار گرفت از گذاشتن متن های عرفان در چند پست خودداری می نماییم

پ.ن 2: انیس ببخشید رضوان خفت خواهم کرد

پ.ن 3: ایشالا به درد بی نویسندگی دچار شی

پ.ن 4: دوهستان میدارم بسی زیهاد

موفق باشید

بوووووووووهسسسسسسسسس

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/22ساعت 16:45 توسط fati| |


Design By : Night Skin